(¯`v´¯)-»- خا طره هاي مرده -»-(¯`v´¯) free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
حذر از عشق تو ای دوست کنم یا نکنم؟
چه کنم دیگر اگر همره دل تا نکنم؟
ای کسانی که به دیوانگی ام شک دارید
با چنین روی چرا جانب صحرا نکنم؟
ترسم از آنکه بیفتد به زبانم نامت
بیش از این هر چه که از عشق تو پروا نکنم!
سر برون آر از آینه که تب نزدیک است
چه خوش آن لحظه سحر ، دیده دگر وا نکنم
رد پایی ز تو در دشت دلم جا ماندست
به چه امید دیگر روی به دریا نکنم؟
سنگ بهر دل من از چه تو می اندازی
که به تصویر تو در ماه تماشا نکنم؟
گله از این همه نامردی دوران را بین
با که گویم من اگر با تو مدارا نکنم؟
تو ببین حال دل زار مرا یک دم و بس
تا توانم که شبی روی به سودا نکنم
تو چه بسیار ستم ها که نکردی بر من
تا بفهمانی ام ای عشق که حاشا نکنم
دلم شکست آن یار بی وفا و نگفت
برایش مرهمی سازم ، چون دلش خستم
دلم را بگیر و تو قسمت بکن
و از رنج و احساس راحت بکن
مرا با شب و جنون آشنا کردی
بیا دورم از آن سعادت بکن
من از عشق و مستی لبریزم
به قتل دلم بیا مردانه همت کن
اگرسهمم از زندگی مردن است
امیدم بده اول و
بعد اعدام کن
.
.
.
برف می بارد
بی امان
بر صفحه دلم
میترسم تند راه بروم
و سر بخورم
پس
با دقت
و آهسته
می روم
اما پاهایم در برف فرو می روند
و سرما تا مغز استخوانم
میدود
***
چقــــــــــــدر
دور است و ناهموار راهت
بی هیچ عابری
که راهت را نشان بدهد
تمام تابلو ها
زیر برف پنهان شده اند
و انگــــــــــــــار
تمام عالم
دست به دست داده اند
تا تـــــــــــــو را
خــــــــــــودم را
دلـــــــــــــــم را
گـــــــــــــم کنم
هیـــــــــــــچ کس
اینجا مرا به یک فنجان
چای میهمان نمی کند
یا قهوه بدون شکر
تا شده یک قدم
نفسم گرم باشد
و دلم روشن
و تو نیز
میان برف
از چششم پنهان شدی
و مرا تنها رها کردی
تنهـــــــــــــــــــــای تنها
چه تلخ است
حس آهویی را داشته باشی
که میان گله ای گرگ
کمینش را می کشند
رها شده باشی
و نمی دانی
چقدر تلخ است احساس رها شدن
گم شدن
و تنهایی
*****
بوران شده
هنوز هم
برف می بارد
و دلم زیر برف
مدفون شده
اگر از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
بد اخلاقند بی تو چشم های دیگران با من
از این ها مهربان تر باش ای نامهربان با من!
مرا از چشم های آسمانت خالی نکن، نشکن
که میمیرند این واژه های گنگ بی من
تو نیستی شب از مهتاب احوالی نمی پرسد
و می آیی ، آبی می شود هفت آسمان من
تو گریه می کنی ، در خیابان برف می بارد
تو می خندی و می خندد لب های جهان بر من
به من با آسمان فکر کن تا مهربان شوی
سحر بیتی از چشم های مهربانت را بخوان بر من
تو ، تنها تو از دنیا خوبی ها ماندی برایم
شاید تو تنها امید تنهایی ام باشی
چاره تنهایی ام باشی
بمان با من
بمان ...
دیگر ای عشق پریشان شده ام
همچو صید، بی سر و سامان شده ام
در میان خاکیان بودم ولی
از تن و جانم گریزان شده ام
در دور دست خاطره ها راه می روم
گاهی نگاه می کنم و گاه می روم
اینجا کسی به یاد ندارد دل مرا
یک روز هم زخاطر تو آه می روم
یک روز می رسد که من نباشم
و تو مرا
در حسرت خاطره ها جست و جو کنی
ای کاش تو مرگ مرا آرزو کنی
یا دشنه ای به این دل تنگم فرو کنی
چشمم غزل، آیه ء صبح قیامت است
اما نمی شود که جهان زیر و رو کنی
قلب من و چشم تو از دست می روند
این هر دو را یک دم اگر رو برو کنی
دل عاقبت از این همه عاشق کشی شکست
اما چه می شود دوباره ، تو آن را رفو کنی؟
باور کن امید بودن این عشق دیدنیست
گر لحظه ای تو سحر با خدا گفت و گو کنی
یک روز می رسد که من نباشم و تو مرا
در حسرت خاطره ها جست و جو کنی
همیشه
همه چیز تقصیر منه
وقتی میگی حوصله ندارم
ننویس
من نمی نویسم
میگی سرت گرم جایی
وقتی می نویسم
میگی داستان نگو
حوصله ندارم
وقتی بهت کارمو می گم
اینکه اصلا کارم فعلا
اینجاست
میگی همش
تو نتی
وقتی می گم ...
خدای من
دیگه چی می مونه واسه گفتن؟
نه باید سلام کرد
نه حرف
نه از کار گفت
نه از عشق
آره همش تقصیر منه
می دونم
چون آدمم
دل دارم
عاشقم
و ...
بدتر از همه
اینکه
زنده ام
این همه مشکل
از اینجا
سرچشمه میگیره
که زنده ام
اگه مرده بودم
هیچ چیز نبود
و تو
این همه
منو سرزنش نمی کردی
که چرا زنده ام
یک بار
منصفانه
بشین
ببین
چرا همه تقصیر ها گردن منه؟
به وجدانت حد اقل دروغ نگو
قسمت میدم
به خاک عزیزانت
جز عشق
من چیزی به دلم هست؟
درسته برات کاری نکردم
اما
تمام سعیم این بوده
که تور رو خوشحال کنم
باور کنی عاشقتم
و از تو فقط عشق خواستم
اما
تو در حد پست ترین آدم هم رفتار نمیکنی
اونقدر که برای یه غریبه
آدم حرمت قائل هستیم
اما تو با من چه رفتاری داری؟
می دونی
این همه دردی که تو به جونم میریزی
هیچ کس توی عمرم نریخته
و
من هنوز موندم
کاش می فهمیدی
و
کاش می فهمیدی
این همه درد دوری برام بسه
این همه عذابم نده